خدا همین جاست ،از رگ گردن نزدیکتر…

خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کند ،
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،

ادامه خواندن “خدا همین جاست ،از رگ گردن نزدیکتر…”